پهن – ضخیم آمریکا آمریکایی تیراندازی خبر

پهن – ضخیم: آمریکا آمریکایی تیراندازی خبر بین الملل

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری گاهی جهت پيشرفت بايد به عقب بازگشت

هنرهاي اجرايي ايران در سال هاي اخير به سوي يك تحول جدي پيش رفته هست. اگر در گذشته با صورت هاي وطني مواجه بوديم كه به واسطه فعاليت هاي ورزشي! يا تقليد از نمونه

گاهی جهت پيشرفت بايد به عقب بازگشت

گاهی جهت پيشرفت بايد به عقب بازگشت

عبارات مهم : ايران

هنرهاي اجرايي ايران در سال هاي اخير به سوي يك تحول جدي پيش رفته هست. اگر در گذشته با صورت هاي وطني مواجه بوديم كه به واسطه فعاليت هاي ورزشي! يا تقليد از نمونه هاي خارجي گام در اين عرصه اجرا گذاشتند و كار را تا جايي پيش بردند كه عنوان غيرعلمي «تئاتر فيزيكال» اختراع شد، امروز با هنرجويان و اجراگراني مواجه هستيم كه براي دستاوردهاي آكادميك ارزش بيشتري قائل مي شوند و به درك و دريافت متفاوتي از آنچه قرار است بدون كاربرد «كلام» و با بهره گيري از «زبان بدن» بر صحنه جاري شود رسيده اند. دقيقا به همين دليل است كه اغلب دانشجويان و جريان هاي تئاتري مرتبط با دانشگاه به فراگيري شيوه هاي نوين اجرا علاقه نشان مي دهند و شرايط رفت وآمد پرفورمرهاي خارجي به ايران را فراهم مي كنند.

گاهی جهت پيشرفت بايد به عقب بازگشت

حضور كاترينا باكازاكي، ژروم بل، باورا سيگفيسداتير و بسياري ديگر در ايران آن هم ظرف مدت كوتاه دوساله نشان مي دهد فقر اساسي در زمينه آموزش از يك سو و عطش يادگيري هنرجويان جوان ايراني از سوي ديگر هست. جواناني كه با مشاهده سهل انگاري نهادهاي دانشگاهي خودشان آستين اوج زده اند. در همين رابطه سال گذشته با كاترينا باكازاكي به گفت وگو نشستيم و امسال نوبت به باورا سيگفيسداتير رسيد؛ هنرمندي كه چند سالي است در بروكسل فعاليت مي كند و روندي با ثبات را به نمايش گذاشته هست. سبك و سياق باورا، چنانچه در گفت وگو از نظر مي گذرانيد در نقطه برابر ژروم بل، همتاي فرانسوي اش قرار مي گيرد. باورا تا حدي به صورت شهودي با طراحي حركت مواجه مي شود و ژروم بل به شدت طرفدار بهره گيري از ظرفيت هاي موجود در مكاتب نظري (نظريه پردازان مكتب فرانكفورت) در هنرهاي اجرايي هست؛ درست همان طور كه از يك هنرمند پرورش يافته در نظام آموزشي دهه ٦٠ فرانسه انتظار مي رود.

فعاليت حرفه اي خود را از كي شروع كرديد و چقدر وقت برد تا به اجراهاي حرفه اي تر برسيد؟

از كودكي مدام كوچ كردم. وقتي نوجوان بودم در كلاس هاي حرفه اي رقص بزرگسالان شركت مي كردم، دليل اينكه دير سراغ پرفورم رفتم اين بود كه فكر مي كردم مي خواهم پزشك شوم ولی تجربه اي كه از تماشاي اجراهاي رقص كمپاني رقص ايسلند و همچنين تماشاي ويديوها داشتم طوري من را تكان داد كه حس كردم اين حرفه اي است كه بايد امتحانش كنم. بعد يادگيري را به طور آكادميك ادامه دادم؛ يك سال در ايسلند، دو سال در آمستردام و سه سال در بروكسل بلژيك مشغول تحصيل در مقاطع متفاوت هنر اجرا بودم. البته من در بلژيك ماندگار شدم، يعني در سال ٢٠٠٨ به اين كشور نقل مكان كردم و ١٠ سالي است زندگي ام در آنجا مي گذرد. خيلي خوشحالم كه توانستم در مدرسه بلژيك مشغول تحصيل شوم چون آنها به اين هنر علاقه مندند و هنرهاي اجرايي آنها به شدت بين المللي هست؛ افراد بسياري از نقاط متفاوت دنيا، فرهنگ ها و مكان هاي متفاوت با ابزاري به نام «بدن» در زمينه هنرهاي اجرايي فعاليت مي كنند. گفتم بدن، و نياز به توضيح دارد كه بدن زباني جهاني است چون با نگاه كردن به بدن افراد خيلي چيزها دستگيرمان مي شود. و رقص و هنر اجرا براي من هنري جالب هست. ولی من آگاهانه از بدنم براي تحريك يا از اين جور چيزها استفاده نمي كنم، چون درون بدن شعرهای بسياري نهفته است بنابراين من به شعرهای بدن علاقه مندم.

هنرهاي اجرايي ايران در سال هاي اخير به سوي يك تحول جدي پيش رفته هست. اگر در گذشته با صورت هاي وطني مواجه بوديم كه به واسطه فعاليت هاي ورزشي! يا تقليد از نمونه

ما با اسامي پرفورمرهاي بين المللي مانند مرسي كانينگهام و تريشا براون آشنا هستيم كه هر دو امريكايي هستند. در اروپا چه كساني منبع الهام شما بوده اند؟

مكس استوارت به نظرم خيلي الهام دهنده هست. خوب يادم نيست. در واقع آن چيزي كه برايم الهام بخش است اين است كه ببينم پرفورمرهاي نسل خودم چه مي كنند. به همين خاطر دوست دارم به اجراهاي متفاوت بروم تا ببينم مردم سراسر دنیا رقص را چطور مي بينند. اين عنوان خيلي برايم مهم هست. همچنين چشم اندازهايي را در كارهاي آنها مشاهده مي كنم كه بخشي از صداي هنري خودم متعلق به آن هست. برايم اهميت دارد كه به تماشاي هنر تجسمي بروم؛ به اجراهاي هنرهاي تجسمي، موسيقي گوش كنم، كتاب بخوانم، فيلم ببينم. فكر مي كنم وقتي به هنر علاقه مند هستيد هر چيزي منبع الهام تان مي شود، از خانواده و از محيط مي توان الهام گرفت. بعد بايد بگويم منبع الهام من همه چيز است.

تا به حال دو بار تجربه حضور در ايران را داشتيد. يعني حداقل من دو بار موفق به ملاقات با شما شده است ام. يكي در قالب جشنواره نوزدهم تئاتر دانشگاهي و حالا در دوره بيست و يكم.

ششمين باري است كه به ايران مي آيم. از سفر به ايران لذت مي برم.

گاهی جهت پيشرفت بايد به عقب بازگشت

ارزيابي شما از نوع و كيفيت كار پرفورمرهاي ايراني در اين مدتي كه به كشور ما رفت و آمد كرديد چيست؟

خيلي برايم جالب است كه مي بينم جوان هاي زيادي مشغول كار هستند و در زمينه هاي متفاوت تمام توان و تلاش خود را به كار مي گيرند تا دست به كشف بزنند و درون ارزش را بازتاب بدهند. فكر مي كنم اين بازتاب ها زياد هست. احساس مي كنند به صحبت راجع به پرسشها متفاوت نياز است ولی سعي مي كنند خودشان را با شرايط وفق بدهند؛ شرايطي كه مي گويد آیا اين كار را مي كنيد؟ اين حرف ها از كجا آمده؟ ما الان گويي با تئاتر و فرهنگ تبادل مي كنيم، چون در برنامه تبادل فرهنگي حضور داريم كه هنرمنداني را از كشورهاي دنيا از جمله ايران براي داشتن ديالوگ گرد هم جمع كرده هست. و البته اين طرح بسيار غني است چراكه فرصتي فراهم مي آورد تا به صداي ديگر بازیگران و صورت های معروف گوش دهيم و با تجربه هاي جديد مواجه مي شويم.

هنرهاي اجرايي ايران در سال هاي اخير به سوي يك تحول جدي پيش رفته هست. اگر در گذشته با صورت هاي وطني مواجه بوديم كه به واسطه فعاليت هاي ورزشي! يا تقليد از نمونه

با توجه به تجربه اي كه شما در كشورهاي متفاوت و ايران داشته ايد اگر آموزش را از اين مقطع جدي بگيريم با چه كيفيتي مواجه خواهيم شد؟

فكر مي كنم اين عنوان در نهايت به خانواده فرد ختم شود. در همه جاي دنيا به همين شكل هست. اگر خانواده داشته باشيد، والدين اجازه دسترسي شما به امكانات مشخصي را مي دهد كه بدون آنها امكان دسترسي وجود ندارد. فكر مي كنم با سيستم مدارس، تركيب خوبي از آب دربيايد؛ مدرسه براي پرورش خلاقيت عمومي بچه‎ها اهميت دارد چون به آنها نحوه تفكر مستقل و غيروابسته را ياد مي دهد و اينكه چطور راه حل ها را پيدا كند. مي دانيد اين تکنیک به ابزاري مهم تبديل مي شود و مهم نيست كارتان چه باشد، بلكه آنچه اهميت دارد اين است كه هميشه به يك نوع هنر دسترسي داشته باشيد، به نظرم براي يافتن راه هاي گوناگون در زندگي ابزاري قدرتمند مورد نیاز هست. بايد بگويم اينكه دوست دارم مدام به ايران بيايم به اين خاطر است كه مردم ايران خيلي خلاق هستند. جامعه اي خلاق داريد، آنها پرسشها پيرامون ارزش را مورد تامل قرار مي دهند و آنها را زير پرسش مي برند. من خيلي تحت تاثير قرار گرفتم. احساس كردم آدم هايي كه مي بينم نادان نيستند بلكه متفكرند و دلواپس اوضاع هستند. اغلب ايراني ها، نه همه آنها، آدم هاي گرم و صميمي هستند.

به همين دليل پرسيدم. در واقع خروجي مردم و جواناني كه آموزش پايه اي نداشتند اين هست. آنها باهوش، بااستعداد و توانا هستند ولی اگر در مدرسه تحت تعليمات پايه اي قرار مي گرفتند الان با اتفاق هاي بهتري مواجه بوديم.

گاهی جهت پيشرفت بايد به عقب بازگشت

با اين حرف موافقم و احتمالا جامعه از اين عنوان ضربه مي خورد. تجربه شخصي من اين است كه هنر، زندگي خودم و اطرافيانم را غني كرده هست. بنابراين اگر فرزند ها در معرض هنرهاي اجرايي، تئاتر و پرفورمنس قرار بگيرند بهترين راه را براي بازنمايي زندگي ارزش مي آموزند كه اين شيوه براي من تئاتر و طراحي حركات بدن هست؛ فكر مي كنم اين بهترين راه براي بازتاب درونم باشد. نمي دانم، گاهي فكر مي كنم هنر يك نوع خاص درمانگري است و فكر مي كنم توانايي براي طرح پرسش به شكل بسيار سالم است و هنر اين راه را براي من باز كرد. گاهي در اروپا جريان هاي خاصي در هنر ساخته مي شود كه شايد كمي زيادي جلوه گر و شعاري هستند، چون از نظر من هنر نبايد چيزي را تعريف كند، من دنبال چيزي مي گردم كه سربسته باشد كه البته فضايي امن دارد. چون به اين وسيله مي توانيد هر چيز را كه به نظرتان مي رسد مطرح كنيد و زير پرسش ببريد. يا مي توانيد تجربه _ اجرايي_ جالب داشته باشيد و متوجهش شويد ولی مورد نیاز نيست بدانيد منشأ آن كجاست. مثل گوش دادن به موسيقي. موسيقي حس خوب، حس امنيت، غم، شادي مي دهد، خاطرات كسي را برايت زنده مي كند، يا مضطربت مي كند. به نظرم هنرهاي نمايشي هم چنين قدرتي دارند. راجع به تفكر و ادراك انساني است و چيزي است كه انسان ها را به همديگر مرتبط مي كند.

يك جور زبان مشترك بين المللي است.

بله، در تئاتر روي زبان خيلي كار مي شود، اگرچه ديده ام تئاتر دنیا به سوي حداقل استفاده از كلام مي رود و بيشتر روي ايماژ بصري تمركز دارد. البته كه من هم دوست دارم با حركات كار كنم. جسم من يا بدن هاي متفاوت بيشتر يك نمايشگاه بصري سينوگرافي scenography هستند. حتي اگر در تئاتر يا برخي ديگر از گونه هاي اجرايي باشند كه من به آنها علاقه دارم.

چطور تجربه حضور در يك كشور_ فرهنگ متفاوت_ به عنوان نمونه حضور در ايران را با كارتان مرتبط مي كنيد.

فكر مي كنم جامعه ايراني در خود زيرمتن هايي را جا داده هست. از اينكه چيزي يا تصويري را مي بينيد و لايه اوليه آن را درك مي كنيد هم خوشم مي آيد، بعد گويي اين لايه نخستين و رويي به تجربه اي بدل مي شود و همراه تو مي ماند. آرام آرام همه چيز را با آن مي بينيد و تجربه شخصي خود را شكل مي دهيد. من از اين روش استفاده مي كنم. چيزي از مردم و فرهنگ يك كشور را مي بينم و ديدم عوض مي شود و بعد به دنبال درك يك چيز جديد مي روم. در مورد جامعه ايراني بايد بگويم جامعه اي شاعرانه داريد. زبان شاعرانه اي داريد، آن طور كه من فهميده ام. متاسفانه خيلي فارسي نمي دانم ولی سعي مي كنم كمي ياد بگيرم. كشوري بزرگ، رنگارنگ و زيبا داريد با مناظر رويايي. همچنين اقوام و نژادهاي مختلفي در ايران زندگي مي كنند. بنابراين حضور در كشوري كه مردم مختلفي در آن زندگي مي كنند خيلي عالي هست.

مسير هنر شما در بلژيك به كدام سمت مي رود و بيشتر از چه ويژگي هايي استفاده مي كند؟ به عنوان نمونه اگر راجع به ايتاليا صحبت كنيم، مي دانيم هنرهاي اجرايي با عناصري مانند استفاده از نور و معماري در هم تنيده است.

بايد بگويم خيلي متنوع هست. بيشتر بايد راجع به بروكسل صحبت كنم تا بلژيك چون من در بروكسل زندگي مي كنم. آنجا شهري است كه مليت هاي متفاوت را در خود جاي داده، فكر مي كنم حداقل دو فروشگاه ايراني در اين شهر باشد و شما مي توانيد از آنها مواد غذايي ايراني بخريد. در هنرهاي نمايشي هم بدين شكل هست؛ مردم زيادي به اين شهر مهاجرت كرده اند، خود من از ايسلند به بروكسل رفتم و دوستاني دارم كه از ژاپن، استراليا، كره، برزيل، آرژانتين، لهستان و همچنين ايران آمده اند. و اين چيزي است كه دوست دارم آنجا ببينم، صداهاي متفاوت را بشنوم؛ اغنايي در آنجا است و اصلا نمي توانم بگويم اين مورد يا آن مورد بيشتر هست؛ رويدادهاي هنري زيادي در جريان است كه قبلا از وجود بعضي از آنها اطلاع نداشتم. حتي اگر به تئاتر بروم، يك يا دو بار در هفته نمايش مي بينم، رويدادهاي ديگري در حال روي دادن است و اين عنوان خارق العاده است چون مي توانيد گزینش كنيد ولی بعضي وقت ها هم منزل ماندن و استراحت را گزینش مي كنم. (با خنده)

فكر مي كنيد نقطه پاياني بر حضور جسم اجراگر روي صحنه وجود دارد؟ تا به حال شده است فكر كنيد رابطه شما با مخاطب دچار اختلال شده است است؟

به پروژه بستگي دارد. در هر پروژه اي بايد كار منحصر به خودش را انجام بدهيد. من معمولا به نيازهاي پروژه گوش مي دهم، اينكه از من چه مي خواهد و با درك اين مقوله آن را پي مي گيرم و با ايده روبه رو مي شوم.

شهرهاي جديد و معاصر، رسانه و چيزهاي ديگر آگاهانه و ناآگاهانه بر بدن انسان اثر مي گذارند. شما در حرفه تان چگونه با اين دنیا پر از تاثير و تاثر مواجه مي شويد؟

براي من مهم است كه خيلي سطحي به رسانه نگاه نكنم. چون رسانه اغلب مواقع ديدي محدود را به نمايش مي گذارد. فكر كنم اغلب در رسانه هاي غربي و اگر بخواهم راجع به ايسلند بگويم موضوعاتي كه بيشترين توجه را به خود جلب مي كنند، مباحث تجاري و جريان اصلي هستند كه من به آنها علاقه اي ندارم. بلكه از مباحث ظريف و دقيق خوشم مي آيد. دوست دارم مردم را رودررو ملاقات كنم و داستان ارزش را از زبان خود ارزش بشنوم.

نظرتان راجع به شيوه كار ژروم بل چيست؟ او سعي دارد حرفه شما را با مكاتب فلسفي انتقادي پيوند بزند و ظاهرا در گذر وقت طرفداراني هم پيدا كرده است.

به صورت كلي به نظرم يك جواب و يك شيوه وجود ندارد. چون بي نهايت شيوه و روش داريم. اگر فردي هستيد كه مي خواهيد چيزي بسازيد، بعد مي سازيد. اگر فكر مي كنيد راه ديگري براي انجام كارتان بلد هستيد، بعد آن كار را مي كنيد. از آدم هايي كه مي گويند فقط يك راه مشخص وجود دارد خوشم نمي آيد چراكه اينطور نيست. حتي با وجودي كه براي ژروم بل (jerome bel) احترام زيادي قائل هستم ولي يادم مي آيد چند سال قبل كه در پایتخت کشور عزیزمان ایران بوديم با حضور در نشست خبري و شنيدن صحبت هايش احساس كردم او خيلي كارش را محدود كرده هست. با وجودي كه كارهايش را دوست دارم ولی او طوري صحبت مي كرد كه انگار مناسب ترين راه را پيدا كرده و راه ديگري وجود ندارد. شنيدن اين حرف از يك هنرمند حس يأس به من داد، چون ممكن است اين روش او باشد ولی روش هاي ديگري هم وجود دارد. مي دانيد راه هايي است كه امروزه در دسترس قرار دارند، ولی راه هايي هم است كه امروزه به آنها دسترسي نداريم ولی ممكن است يك سال، پنج سال يا ١٠ سال ديگر به آنها دسترسي پيدا كنيم. شيوه هاي جديد راه رفتن، حركت كردن، تفكر، نمايش و غيره؛ بنابراين نبايد به كارهايي كه كرده ايم بچسبيم؛ بايد به فكر كردن ادامه دهيم، گاهي براي جلو رفتن مورد نیاز است به عقب بازگرديم. يعني درست وقتي عقب مي رويم در واقع به جلو رفته ايم. گاهي هم پيش مي آيد با نفهميدن به فهم مي رسيم.

در طراحي حركت (choreography) و سپس اجرا چگونه عمل مي كنيد؟

برايم مهم است كه ابتدا به مفهوم يا چيزي كه در موردش كنجكاوم فكر كنم. بعد شروع به نوشتن و خواندن و خواندن و فكر كردن مي كنم و به استوديو مي روم و بداهه كار مي كنم و كار مي كنم. بعد اين اجراها را ضبط مي كنم و وقتي پاي تماشاي آنها مي نشينم، تصور مي كنم من نبودم كه اينها را بداهه اجرا كرده ام و فرد ديگري بوده هست. سعي مي كنم ببينم و بفهمم چه چيزي از آن دريافت مي كنم، چه مي بينم، چه احساسي دارم و اين حركات باعث مي شود به چه چيزهايي فكر كنم يا فكر نكنم. حركات، حالات، تصاويري را كه تكانم مي دهند يا تحت تاثير قرارم مي دهند را جدا مي كنم و آنها را پرورش مي دهم.

وقت زيادي صرف اين فعاليت ها مي كنم و وقتي به حركتي مي رسم كه به نظرم بيان كننده ايده ام است و مي تواند با مخاطب ارتباط بگيرد، ماجرا برايم شيرين مي شود. اين آخر هفته دو اجرا دارم؛ يكي به نام «Tight» با حضور يك نوازنده ترومپت از كشور نروژ كه ما در آن به صورت بداهه كار مي كنيم و در اجرايي ديگر به نام «being» با حضور معصومه جلالي و ديگر اجراگران ايراني كه بيشتر از پيش تعيين شده است است و بخش كمي به بداهه تخصیص داده شده است دارد. بنابراين در اجراهاي متفاوت، متدلوژي و رويكرد متفاوتي داريم. در نتيجه خيلي نسبت به اينكه كدام اجرا با كدام رويكرد همخواني دارد، حساس هستم.

قوانين عرفي و رسمي در ايران وضعيت دوگانه اي در عرصه خصوصي و عمومي پديد آورده هست. آيا در تمرين ها و برگزاري كلاس ها با نتايج حاصل از اين وضعيت برخورد كرديد؟

فكر مي كنم اگر بارها به ايران سفر كنم باز هم يك توريست محسوب مي شوم، چون من به اين شكل بزرگ نشده ام و كاملا اين مقوله را درك نخواهم كرد ولي چيزهايي دستگيرم شده است هست. ايراني ها بهتر آن را مي فهمند و من فقط مي توانم شنونده صحبت هاي افرادي باشم كه از احساس ارزش به اين مقوله مي گويند. در هر جامعه اي مقررات خاصي حاكم هست، به عنوان نمونه در ايسلند اگر قصد داشته باشيد به خريد برويد بايد خوشرو و تروتميز باشيد. چون بقيه فكر مي كنند طرف تنبل است و به خودش نمي رسد. اين هم يك نوع مقررات هست، درست كه از سوي دولت وضع نشده اند ولی مردم و جامعه آن را وضع كرده اند و به آن هم معتقدند. ولی بروكسل را دوست دارم چون آنقدر مليت هاي متفاوت در آن حضور دارند كه همه چيز در آن مي بينيد. آنجا مي توانم با لباس منزل به خريد بروم و مشكلي نيست و اصلا به ديگران اهميت نمي دهم. بروكسل وي‍‍ژگي درهم آميختگي دارد و من هم كه هميشه به صداهاي متفاوت و متفاوت عقيده دارم.

چيزي راجع به تئاتر سنتي ايران مي دانيد؟

خيلي كم. فقط مي دانم كه در جنوب، شمال و… رقص هايي سنتي داريد. راجع به صوفيان و رقص سماع هم مي دانم. ويديوهايي ديده ام كه گويي متعلق به مناطق غربي ايران است (كردستان) است ولی مايه هايي جهاني در آن ديده مي شود.

باز هم به ايران سفر مي كنيد؟

عاشق سفر به ايرانم. دوست دارم مدام به ايران بيايم.

تهران را كامل ديده ايد؟

بله.

جز پایتخت کشور عزیزمان ایران به كدام شهرها سفر كرديد؟

اصفهان، شيراز، شهر خمين كه شهر پدربزرگ و مادربزرگ دوستم هست. ماسوله زيبا كه تا به حال محبوب ترينم بوده و البته شيراز كه شهر بسيار آرامي هست.

شنيدم به غذاهاي ايراني هم خيلي علاقه مند شديد؟

بله، عاشق غذاي ايراني هستم. غذاهاي مورد علاقه ام زيادند. يك نوع خورش داريد با كرفس و گوشت و قورمه سبزي عالي هست. جوجه زعفراني، دلمه غذاي خيلي خوشمزه اي هست. از دمنوش هم خيلي خوشم مي آيد و آن غذايي كه با چيزي مي كوبيد!

برنامه بعدي چيست؟

پاييز دوباره به ايران مي آيم و قصد دارم در تهران، ساري، اصفهان، شيراز و رشت كارگاه آموزشي برگزار كنم.

با وجودي كه براي ژروم بل (Jérôme Bel) احترام زيادي قائل هستم ولي يادم مي آيد چند سال قبل كه در پایتخت کشور عزیزمان ایران بوديم با حضور در نشست خبري و شنيدن صحبت هايش احساس كردم او خيلي كارش را محدود كرده هست.

نبايد به كارهايي كه كرده ايم بچسبيم؛ بايد به فكر كردن ادامه دهيم، گاهي براي جلو رفتن مورد نیاز است به عقب بازگرديم. يعني درست وقتي عقب مي رويم در واقع به جلو رفته ايم. گاهي هم پيش مي آيد با نفهميدن به فهم مي رسيم.

اعتماد

واژه های کلیدی: ايران | تئاتر | اخبار فرهنگی و هنری


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz